در آستانه ماه مبارک رمضان

بيان و ذکر فضائل اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه آلاف التحية و الثناء بر شيعيان لازم و واجب است

جايگاه معنوى على (ع

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ


رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدا براى برادرم على بن ابيطالب (عليه السلام ) فضائل بى شمارى مقرر كرده هر كه يك فضيلت او را ذكر كند خدا گناهان گذشته و آينده اش را بيامرز گر چه با گناه جن و انس به محشر آيد و هر كه يك فضيلت از او بنويسد تا آن نوشته بماند فرشتگان برايش آمرزش جويد و هر كه به فضيلتى از او گوش دهد، خدا گناهانى كه به گوش كرده بيامرزد و هر كه به فضيلتش نگاه كند، خدا گناهانى كه با چشم كرده بيامرزد، سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

نگاه به على بن ابيطالب (عليه السلام ) عبادتست و يادآوريش عبادتست و ايمان بنده پذيرفته نيست جز به ولايت او و برائت از دشمنان او.

امالى شيخ صدوق

 

 

 

علي در حطيم

آن روز که قصه‏ي اطاعت ابراهيم جان گرفت و در کتاب سينه‏ها ماندگار شد.

يادم هست که قبايلي در اين دنيا و در حوالي توحيد ابراهيم به سر مي‏بردند که برخي خدا را به يکتايي مي‏شناختند، پس همراه پاک ابراهيم شدند و برخي ديگر، از بت‏ها خدايي ساخته بودند، پس در برابر ابراهيم ايستادند و گروه ناپاکان را با ناپاکي خود آفريدند.

از گروه پاکان، قبيله‏ي عبدمناف را خوب يادم هست. چون از فرزندان عبدمناف قبايلي ايجاد شد که يکي از آنان بني‏هاشم بود. قبيله‏اي پاک از صلبي پاک. در اين قبيله که آوازه‏ي معرفت و کمالش تا به آسمان نيز رسيده بود، دو انسان شايسته، يکي ابوطالب و ديگري فاطمه بنت اسد به عقد هم درآمدند تا زير آسمان خدا زندگي آغاز نمايند و قصه‏اي ديگر را به سوي حقيقت رهنمون شوند.

شايد آن دو از قصه‏ي زندگي خود باخبر بودند، زيرا که قلب پاک آنان ظرفيت چنين قصه‏اي را داشت، قلبي که حرم‏الله بود در روزگاري که کسي خدا را به خدايي و به يکتايي نمي‏شناخت. مي‏داني چرا مي‏گويم آنها خبر داشتند؟ هفده ربيع‏الاول سال عام‏الفيل که به ناگاه جهان پر شد از معجزه‏هاي الهي، آسمان خنديد و ستاره‏باران شد، ايوان کسري لرزيد، آب درياچه‏ي ساوه خشک شد، آتشکده‏ي هزارساله خاموش شد و مولودي در راه بود که محمد نام داشت و بعد از گذشت سال‏ها، نبي خدا شد در کوه نور، فاطمه بنت اسد نيز حضور داشت و تمام اين معجزات عجيب را به چشم خود ديد. پس به سرعت به سوي ابوطالب آمد و قصه‏ي معجزه‏ را برايش بازگو کرد. ابوطالب تا سخن فاطمه را شنيد، گفت: صبر داشته باش، زيرا که سي سال ديگر خداوند فرزندي به ما عنايت خواهد کرد که در همه‏ي کمالات، همچون طفلي که امروز زاده شد، باشد.

ابوطالب و فاطمه که ايمان خود به خدا را در سينه پنهان مي‏داشتند، از آن روز به بعد در انتظار حادثه‏اي بودند که براي آن از سوي خدا برگزيده شده بودند. آنها براي رسيدن به عنايت خداوندي، سر از پاي نمي‏شناختند، تا اينکه روزي فرا رسيد که وعده‏ي خداوند به واقعيت نزديک شد. فاطمه بنت اسد در وجود خود نوري را يافت که درخشان‏تر از خورشيد آسمان و گرم‏تر از گرماي آفتاب بود. با او سخن مي‏گفت و مونس تنهايي‏هايش بود. فاطمه از همان روز نخست بارداري، تفاوتي عجيب در درون خود احساس کرد و همين حس، يقين او را تقويت مي‏کرد.

نه ماه بعد، يعني آن زمان که مي‏بايست درد سراسر وجود پاک فاطمه را فراگيرد، تا به پاس آن، هديه‏اي آسماني به دستانش عنايت شود، قصه‏ي گذشته دوباره تکرار شد. آن روز توحيد ابراهيم دوباره در کنار کعبه زاده شد. يعني که نور، زاده شد درون کعبه، و کعبه همان خانه‏اي است که ابراهيم خليل آن را به اطاعت برپا نمود.

آن لحظه فاطمه بنت اسد به خواست خداي حکيم به سوي کعبه رهسپار گشت و طواف را با قدم‏هاي آهنگينش از سر گرفت. لحظه‏اي در طواف، درد، وجود فاطمه را به ضربات دردناک خود اسير کرد، به گونه‏اي که فاطمه چاره‏اي براي خلاصي از درد نيافت و کسي را جز خداوند بلندمرتبه ياور خود ندانست. پس دست‏هايش را بلند کرد و به خدايش گفت:

اي کارساز ستوده، من به تو ايمان دارم و گفته‏هاي جد خود ابراهيم خليل را پذيرفته و فرستادگان تو را تصديق کرده‏ام. پروردگارا به حق جلال اين خانه، به حق آن کسي که اين خانه را بنا نهاده و به حق فرزندي که در شکم من است، با من سخن مي‏گويد و مونس من گرديده و خود به يقين مي‏دانم که او يکي از نشانه‏هاي عظمت توست، تولد او را بر من آسان گردان.

آنگاه فاطمه بنت اسد در دل آمين گفت و بر دعايش قطره‏هاي اشکي نثار کرد.

به اذن خداوند توانا در محلي که به آن حطيم مي‏گويند و بين حجرالاسود و درب کعبه قرار دارد، شکافي ايجاد شد. فاطمه به الهام الهي به درون کعبه رفت، شکاف بسته شد و او از چشم جهان و جهانيان پنهان گشت. آن روز، سيزده رجب سي سال پس از عام‏الفيل بود.

برخي از مردم، آن روز تلاش کردند که شکاف را باز کنند اما نتوانستند و آن را امري عجيب به شمار آوردند. به همين خاطر، سه روز را به انتظار ديدن فاطمه بنت اسد در کنار کعبه گذراندند. تا اينکه روز چهارم شکاف به خواست ايزد بي‏همتا از نو گشوده شد و فاطمه به همراه نوزاد شيرخوارش از درون کعبه بيرون آمد.

قصه‏ي مريم و عيسي را يادت هست؟ آن روز، قصه‏ي تولد عيسي بن مريم نيز دوباره تکرار شد. يعني فاطمه در همان لحظه به سخن در آمد و گفت:

خدايم مرا از ميان شما برگزيد و مرا بر زنان ديگر فضيلت بخشيد تا مادر اين نور آسماني باشم. در ميان گذشتگان نيز چنين برگزيدگاني وجود داشتند.

همگي شما ماجراي تولد عيسي بن مريم را مي‏دانيد. او در بياباني خشک چشم به جهان گشود و خداوند در آنجا چشمه‏ي آبي جاري ساخت و درخت خرمايي روياند تا مريم از ميوه‏ي آن بخورد و نوزادش را سير گرداند. من هم در طول اين سه روزي که درون کعبه بودم، از ميوه‏ها و غذاهاي بهشتي سير گشتم و نوزادم در مکاني متولد شد که کسي جز او در آنجا متولد نخواهد شد.

هنگامي که خواستم از کعبه بيرون ايم، هاتفي از غيب ندايم داد که اي فاطمه! اين نوزاد بزرگوار را علي نام کن، به درستي که منم خداوند علي اعلي و او را از عظمت و علم و عدالت خودم آفريده‏ام. او را به نام خود ناميده و در خانه‏ي مقدس خود متولد نموده‏ام. او بعد از محمد مصطفي، امام و پيشواست. خوشا به حال کسي که او را دوست بدارد و واي به حال آن که او را ياري نکند.

آن روز فاطمه بنت اسد در حضور جمعي متحير، به خانه‏ي خود باز گشت. رسول خدا محمد مصطفي نيز براي ديدن رخسار ماهوش نوزاد ابوطالب و فاطمه، به آنجا آمد، علي را در آغوش گرفت و خندان شد. به راستي که مؤمنان به وسيله‏ي تو رستگاري يافتند.

راز آفرينش علي و شوکت او به قدري عظيم بود که آن روز پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏و‏سلم، سيدالمرسلين، نيک بر چهره‏اش نگريست و فرمود:

انا و علي من نور واحد.